ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٦  

به نظر نمی رسد که هیچ کس بیش از این نگران باشد

هیچ کس واقعا اهمیتی نداد که به کجا رفتم

هیچ کس دردهایی که درونم دارم و هر لحظه مرا از درون می فشارد احساس نمی کند

پیش از این گفته ام چرخ های زندگی شما بدون من هم خواهد چرخید

برای همیشه از میان شما خواهم رفت

ای خود من! خواهش می کنم ترکم نکن وگرنه نابود خواهم شد

ترس به کنارم به کمین نشسته

خوب آگاهم اگر تو را از دست دهم از بین خواهم رفت...



 
 
ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٦  

به نظر نمی رسد که هیچ کس بیش از این نگران باشد

هیچ کس واقعا اهمیتی نداد که به کجا رفتم

هیچ کس دردهایی که درونم دارم و هر لحظه مرا از درون می فشارد احساس نمی کند

پیش از این گفته ام چرخ های زندگی شما بدون من هم خواهد چرخید

برای همیشه از میان شما خواهم رفت

ای خود من! خواهش می کنم ترکم نکن وگرنه نابود خواهم شد

ترس به کنارم به کمین نشسته

خوب آگاهم اگر تو را از دست دهم از بین خواهم رفت...



 
 
ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٦  

عشق ما دهکره ای است که هرگز به خواب نمی رود...

نه به شبان و نه به روز..

و جنبش و شور و حیات یک دم در آن فرو نمی نشیند

هنگام آن است که دندان های تو را در بوسه ای طولانی چون شیری گرم بنوشم...

تا دست تو را به دست آرم.

از کدامین کوه می بایدم گذشت تا بگذرم

از کدامین صحرا....از کدامین دریا....می بایدم گذشت تا بگذرم

بر من چون سالی بگذر تا جاودانگی را آغاز کنم...